شیشه پنجره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو را خواهد شست
مگو اینسان تو از قهر و جدایی
مگر از درد و رنج آشنایی
بهار بود و تو بودی و عشق و امید
تو رفتی و بهار رفت و هرچه بود گذشت
اینم واسه دوستای خوبی که نظر دادن و خواستن که از عشق بنویسم متاسفانه چیز بهتری در دسترسم نبود امیدوارم بعدا یه چیز بهتر پیدا کنم و براتون بنویسم ولی شمام با نظراتون دلگرمم کنید...



